سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

278

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)

قوله : لا لكلّها : يعنى لكلّ الاجناس . قوله : كعلم الاشخاص لفظا الخ : حاصل مراد اينستكه : علم بردو قسم است : علم شخص و علم جنس . علم شخص داراى دو حكم است : الف : حكم معنوى . ب : حكم لفظى . مقصود از معنوى اينستكه از آن واحد معيّن اراده مىشود مانند : زيد و احمد . و مراد از حكم لفظى آنست كه صحيح است از علم شخص حالى كه مؤخّر از آن مىباشد آورده مانند : جاء زيد ضاحكا . و نيز اگر علميّت با سبب ديگر اجتماع كند اسم را غير منصرف مىنمايد مانند : مررت باحمد . و همچنين دخول الف و لام برآن ممنوع است از اينرو صحيح نيست بگوئيم : جاء الزّيد . و نيز صحيح نيست صفتش را نكره قرار داد ولى جايز است ابتداء به آن . علم جنس صرفا در حكم لفظى با علم شخص متّحد است يعنى آوردن حال از آن صحيح است لذا مىتوان گفت هذا اسامة مقبلا و نيز اگر با سبب ديگر اجتماع كند غير منصرف مىشود لذا « اسامه » در مثال مررت باسامة مفتوح است زيرا علميّت و تأنيث در آن جمع مىباشد . و نيز دخول الف و لام و آوردن صفت نكره براى آن غير جايز است فلذا صحيح نيست بگوئيم : هذا الاسامة يا رأيت اسامة عظيما . بنابراين علم جنس از نظر معنا حكم نكره را دارد چه آنكه به واحد معيّنى اختصاص ندارد همانطورى كه نكره چنين مىباشد از اينرو مىتوان